سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی... اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم... می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم... نوشتن برای تو, مثل هوائیه که باهاش نفس می کشم... صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده... دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات... اشک برای ریختن دارم... نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟ دلم واسه مهربونیات پر می کشه هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه...!
باز و دوباره باز در این تنهایی
دور از تو به تو می اندیشم
به تو که بهترینی
به تو که همیشه دور از منی اما در قلبم
به تو که همه ی ارزویم هستی
همه ی زندگیم
من در جاده ی پر پیچ و خم زندگی
به انتظارت ایستاده ام تا بیایی
بیایی و مرا از این ابرهای سیاه دلتنگی دور کنی
چشم هایم را به اسمانی که خدایت در ان است دوخته ام
و دست های خسته ام را سوی او دراز کرده ام
و از تو می خواهم که بیایی
و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی
بیایی و مرا به سرزمین اب های نقره ای
به سرزمین ارزوها ببری
و امشب باز به گذشته می نگرم
انجا که در اوج ناامیدی سر راهم قرار گرفتی
و با نگاهت قلب یخ زده ام را گرما بخشیدی
و امشب چون گذشته حرف هایم برای توست
آه...پس کی می ایی؟!
چشم های خسته ام انتظار امدنت را می کشد
پس بیا و با نگاه اسمانیت
با قلب پر امیدت
و با دست های مهربانت
مرا از این جهنم بی تو بودن
به بهشت چشمانت ببر
تا در کنارت واژه های دیگر نیز معنا پیدا کند
دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کنم…
به فاصله ها فکر نمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده ….
هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…. رد احساست روی دلم جا مونده …
میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن….
حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت
میدونی…. میدونی که همیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظه های من جاری
هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من….
برای همینه که همیشه با منی… برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای
همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم… آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه… هر وقت حس
میکنم دیگه طاقت ندارم…. دیگه نمیتونم تحمل کنم… دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس
عمیق میکشم…. دستامو که بو میکنم مست میشم… مست از عطرت !!
صدای مهربونت رو میشنوم … و آخر همه ی اینها به یه چیز میرسم…..!
به عشق و به تو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه… اونوقت تو رو نزدیکتر از
همیشه حس میکنم…. اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش
دارم.. به این تنهایی دل بستم… حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست… پر از یاد عشقه..
پر از اشکهای گرم عاشقونه !!
دوستت دارم
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!
تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
اینک دیگر وقت آمدنت است.... بیا که دلم از انتظار و بی قراری خسته و خرد شده است
و حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند ......
خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است....
بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم ای بهترینم....
وقت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ،
راه رفتن در کنارت ، نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ،
دست گذاشتن در دستانت تنگ شده است عزیزم.... بیا که بیش از این دیگر
طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم که در کنار جاده بنشینم
و به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ، بیا که
دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ، گلی نیست
که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست که برایت نریخته باشم....!
دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
سلامی بعد از یه دنیا فاصله بعد از فرسخ ها دلواپسی... اونقدر دلم واست تنگ شده, اونقدر هوای تو رو کردم که حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم... می خواستم دیگه برات ننویسم اما...... من به تو وابسته شدم... نوشتن برای تو, مثل هوانیه که باهاش نفس می کشم... صحبت برای تو ودر مورد توبا گوشت وخون من عجین شده... دلم خیلی برات تنگه به اندازه دریای چشمات... اشک برای ریختن دارم... نمی دونم چقدر فاصله بین ما مونده...؟ دلم واسه مهربونیات پر می کشه هر شب چشمامو می بندم به امید اینکه نگاه پر فروغت به خوابای تاریکم روشنی ببخشه دلم تنگه واسه گرمای وجودت... واسه عطر تنت دوست دارم به اندازه هر چی شقایق دل تنگه..
دوست دارم
دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي هاي عالم.شيشه قلبم آن قدر نازک شده که با
کوچکترين تلنگري مي شکند.دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي را نمي يابم که عمق دردم
را در فرياد منعکس کند. فريادي در اوج سکوت که هميشه براي خود سر داده ام .کاش مي شد
سرنوشت را با آرزوهاي شيرينم عجين کنم .دلم به درد مي آيد وقتي سرنوشت را به نظاره مي
نشينم .کاش مي شد پرواز کنم ، پروازي بي انتها به ابديت....کاش مي شد در هجوم بي رحمانه
درد، خودم را پيدا کنم.نفرين به بودن وقتي با چاشني درد همراه است. بغض کهنه اي گلويم را
َمي فشارد به گوشه اي پناه مي برم
خدای دلم هنوزم هم با چشمهای خسته امید مهربانی ات را دارم
او را باز گردان...
چگونه بگویم که دلتنگ تو هستم
چگونه بگویم که دلتنگ تو هستم تویی که مونس شبهای دل بیقرارم بودی
چگونه بگویم که باغ دلم به غم نشسته و از دوری تو دلتنگ شده
چگونه بگویم که وجود تو گرمای صدای دلنشین تو به من دلتنگ آشفته
زندگی می بخشد.
چگونه بگویم که این دل بی طاغت بهانه ی با تو بودن را می گیرد
چگونه بگویم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد
ای تنها ترین ستاره ی زندگی من
پشت پنجره ی دل تنگم به انتظار لحظه ی با تو بودن می مانم
تا با آمدنت دل بیقرارم را آرام کنی.
دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم. دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم
رو می ذارم رو شونه هات.
دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می
خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم
می خواد دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تودنیا میبینمون از عشقی که به هم داریم
حسودیش بشه.
دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی.
دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم
دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم
دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه.
دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو!!!!
... دلم می خواد تمام لحظاتم رو کنار تو بگذرونم. دلم می خواد همه جا ما رو با هم بشناسن و به یادشون بیارن. دلم می خواد با هم بخندیم. می خوام اگه غصه و نگرانی هست فقط برای هم بگیم، درد دل کنیم و سبک بشیم. دلم می خواد وقتی می خوابم و چشام رو می بندم، آخرین تصویری که دیده باشم تو باشی. می خوام توی خواب و رویاهای شبانه هم تو باشی و تکرار تمام لحظه های با تو بودن. دلم می خواد چشام رو که باز می کنم اولین چیزی که نگاهمو محو خودش می کنه زیبایی چشای قشنگ تو باشه. دلم می خواد همیشه نفسم از عطر تو پر باشه ... دیگه چی رو باید بگم؟ خیلی چیزا هنوز مونده. بذار مختصر بگم. دلم همیشه و همه جا فقط تو رو می خواد ... خیلی دوستت دارم عزیزترینم ...
بــازم دلــم گــرفـتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست
يه عـمـره از مـحـبـت
بي نـصيـبـم اي خـدا
من غـريـبـم اي خـدا
چرا جز غصه منو ياري نيست
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
از لب هاي سردم خـنـده گريـزونه
راز دل خستم هيچ کي نمي دونه
بـازيـچـه شـدن تـا کي
دل رو گول زدن تـا کي
افـســـردگــي تـا کي
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم
دل بـه هـر که دادم بـي وفــايـي ديــدم
چه رنجايي که عمري از عشق کشيدم
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
بـازم دلــم گــرفــتــه
گريم اختياري نيست
گريم اختياري نيست
آخه جز گريه منو کاري نيست
يـه عـمـره از محـبـت
بـي نـصـيـبم اي خدا
من غـريـبــم اي خدا
چرا جز غصه منو ياري نيست
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
اگـه عشق همينه اگه زندگي اينه
نمـي خوام چشـمام دنيـا رو ببينه
باز هم امشب زیر لب صدایت می كنم
اشك می ریزم دو چشمم را فدایت می كنم...
در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام...
هرچه می خواهی بگو من هم دعایت می كنم...
خسته ای طاقت نداری می روی آخر سفر...طاقت اشكت ندارم پس رهایت می كنم...
رفته ای من مانده ام در انتهای عشق تو...رفته ام قربان عكست جان به پایت می كنم...

آغوشتو به غیرمن،به روی هیشكی وا نكن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نكن
من برای با تو بودن پرعشق و خواهشم
واسه بودن كنارت، تو بگو به هر كجا پرمیكشم
منو تو آغوشت بگیر،آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولده یك نفسه
چشمای مهربون تو،منو به آتیش میكشه
نوازش دستای تو،عادته، تركم نمیشه
چشمای مهربون تو،منو به آتیش میكشه
نوازش دستای تو،عادته تركم نمیشه
فقط تو آغوش خودم،دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون،هیچ كس و جای من نیار
مهر لبات و رو تن و روی لب كسی نزن
فقط به من بوسه بزن،به روح و جسم و تن من..
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام
که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی
آرامش یابم
كاش مي توانستم تو را در اغوش بگيرم و نوازشت كنم
باورم نمي شود كه از من اين همه دور هستي
و فاصله بين من و تو بيداد ميكند
كاش مي توانستم دستانت را بگيرم
و با تو به اوج خوشبختي بروم
كاش مي توانستم بوسه اي بر گونه هاي مهربانت بزنم...
اي كاش..
باورم نمي شود این همه فاصله بين من و تو غوغا مي كند
و درياي غم و دلتنگي در قلب هايمان طوفان به پا مي كند
و امواج تنهايي مثل خنجر در قلب هايمان مي نشيند
و اي كاش در كنارم بودي...
كاش بودي
و دلم را از عقده ها و ارزوهاي انباشته شده خالي ميكردي
باورم نميشود...
سخت است باور كردنش...
با نبودنت در كنارم گويا در اين دنيا تنهاي تنهايم...
بي كس...
بي نفس...ميروم با همان پاهاي خسته...
در جاده اي كه به ان سوي غروب خورشيد ختم شده است
كاش تــو در كنـارم بودي..
انگاه ديگر هيچ ارزويي از خداي خويش نداشتم
سخت است...
فقط بايد در گوشه اي نشست و گريست و انتظار كشيد
تا به هم برسيم..!


هنوز هم تصویرچهره خندانت در ذهنم نشسته و تکان نمیخورد . طعم گس و تلخ
نبودنت هنوز در ذهنم زنده است .غم نبودنت برایم بسیاردردناک و غیر قابل
باور است . انگار به سفری رفته ای که دیگر نمی بینمت و نمیتوانم باور کنم
که تو دیگردر این دنیا نیستی و برای همیشه از کنار ما رفته ای.کاش هیچ وقت
ندیده بودمت. کاش لطف و صمیمیت ومهربانیت را هرگز ندیده بودم. کاش هرگزآن
خنده ها و نشاطت را ندیده بودم.
ای کاش...کاش...کاش....
برای رفتنت چقدر زود بود.....
کاش
ما آدم ها همیشه در خاطرمان میماند که شاید فردا ،که خورشید طلوع کرد،
چشمان ما هرگز آن طلوع را نخواهد دید .شاید لب هایمان دیگر نتوانست کلمات
را جاری کند و دست هایمان دیگر گرما نداشت تا دست سردی را بگیرد و گرما
بخشد.کاش هرگز از یاد نمیبردیم که شاید فردا برای گفتن دوستت دارم و مرا
ببخش خیلی دیر باشد.
کاش ما آدم ها خیلی چیزها را به یاد میسپردیم....
می ترسم از نبودنت...
و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی كسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام خداحافظی ات به جنونم می كشاند... و سلامت به پریشانیم!! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از كنار من برو !! من خو گرفته ام به نبودنت!! من ، " تو را " می خواهم.......!!! تو را...!!
امشب دلم خيلي هواي تو رو كرده!
درياي آرامشم خالي از حضور توست. در اين ظلمت نيمه شب دست بر آسمان
برميدارم و سجاده ام را با سكوتي سنگين, آغشته به گريه مي كنم و چشمانم را
مي بندم تا خدا فرشته اش را نازل كند براي آرامش تو.
بي تو امروز و فردايم يكي ست و زمان برايم راكد.
و من چقدر از غم پرم... دلواپس و ساكت!



قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
...
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری
من از پروانه بودنها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودنها من از عشق نداشتنها
از بی کسی و خلوت انسانها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
...
من از عمق رفاقت هام
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جــــــــــــــــــــــدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلــــــــــــــــــــــــخ بی وفایی ها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو
زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه بی
وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از
دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
از دست همه خسته ام...
از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از
زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...
من خسته ام...

